| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
خاک غریب
|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 9:37 قبل از ظهر |
راز-اثر راندا برن/قسمت دوازدهم
you hold in your hands a great secret
با اگاهی از راز متوجه خواهی شد که چطور می توانی به تمام خواسته هایت دست یابی و به قدرت و نیروی پنهان در وجودت واقف شوی. نیرویی که با اشکار شدن آن می توانی سلامتی... ثروت و شادی را به هر جنبه ای از زندگیت وارد کنی ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |
روز مادر مبارک
مادر ای پرواز نرم قاصدک مادر ای معنای عشق شاپرک ای تمام ناله هایت بی صدا مادر ای زیباترین شعر خدا
تقدیم به تمام مادرانی که عشقشون پاک است و بی منت
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |
دل نوشته
نزدیک یک ماهی هست که به کلبه ی دنج و قشنگم نیومدم...دلم کلی براش تنگ شده بود... اصلا نفهمیدم این مدت چه جوری گذشت!!! اونقدر درگیر زندگی بودم که یادم رفت زندگی کنم... اومدن به این کلبه کوچیک یادم میندازه که زنده ام و باید زندگی کنم...پس بازم به سراغ این مکان آروم اومدم تا دل نوشته های این مدت رو روی در و دیوارهای سبزش به یادگار بنویسم. همیشه شنیدم که آدما به واسطه مشترکات مثبتی که دارند به هم نزدیک میشن...اما جدیدا متوجه شدم که آدما به واسطه کمبودها و کاستی های آزار دهنده ای که دارند هم میتونند احساس نزدیکی به هم داشته باشند!!! و این برام خیلی تاسف آوره...برای اینجور آدما دلم میسوزه و آرزو میکنم خدا شفاشون بده. از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |
سپید و سیاه
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند،پرهایش سفید میماند اما قلبش سیاه میشود...
|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |
یاد بابا
شمس الدین عراقی از زبان پدر: فارغ شدم از اين جهان رو سوي جانان مي روم از زبان فرزند: کاش آن شب را نمی آمد سحر
|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:4 بعد از ظهر |
صلاح ما
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت. وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست. پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد. چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيله اي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند، آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد«چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد.» پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟ وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود
|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |
راز-اثر راندا برن/ قسمت یازدهم
you hold in your hands a great secret
با اگاهی از راز متوجه خواهی شد که چطور می توانی به تمام خواسته هایت دست یابی و به قدرت و نیروی پنهان در وجودت واقف شوی. نیرویی که با اشکار شدن آن می توانی سلامتی... ثروت و شادی را به هر جنبه ای از زندگیت وارد کنی.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 9:23 قبل از ظهر |
مسافر
|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 9:16 قبل از ظهر |
هر چه از دوست رسد نیکوست
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني . طوطي هميشه در قفس، كلاغ هميشه آزاد.
|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 2:9 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() دوست داشتن هنر است و هرکسی این هنر گرانبها را دارا نیست.
اما این هنر نیز خود نوعی نیاز است...نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن. انسانها برای رفع نیازهای خود تلاش میکنند...اما هرکس به شیوه و روش خاص خود. راه های رسیدن به نیازها...هرچه صادقانه تر...دست یافتن به آن محال تر و باورش سخت تر... چرا؟ چون صداقت خریدار ندارد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندها
رادیو خط خطیآذر بانو هنر ترجمه کلماتی از یک کوهنورد دلمشغولی های یک خبرنگار سابقا قضایی دشمن خویش زندگی نامه من و دلم تقدیم به بهترین و زیباترین کلام زندگیم از کوچه های خاکی معصومیت یه قطره بارون یه قطره عشق petals of life مهرت بهانه ادامه زندگیست قلمرو شرقی عشق گمگشته زمستان خدایا عشق چیست؟ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد به نام او FreeCod Fall Hafez ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |