تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مرا دریاب
 

      

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 1:49 بعد از ظهر | 
خوشبختی
 

     

       

|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 5:40 بعد از ظهر | 
گفتم...گفت...
 

گفتم:  تا حالا به چشماش نگاه کردی؟ چقدر به نظر مظلومند و بی گناه !

گفت: آره طفلکی ! خیلی موجود نازنینیه.... من که خیلی باهاش احساس راحتی می کنم...فکر

می کنم می تونم تموم بار سنگین غصه هامو رو دوشش بذارم.

گفتم: نه نه نه...این کارو نکنی یه وقتا....

گفت: چرا؟ 

گفتم: آخه طرف اونقدر مظلومه و مهربون که یهو دیدی بار غم و غصه و خلاصه هر چی درد

دلتو گذاشت تو دامن یکی دیگه....یا حتی اعلامیه کرد و کوبوند به دیوار 

گفت: آخه تو از کجا می دونی؟

گفتم: ای بابا...تنها کسی که این قضیه رو نمی دونه خواجه حافظ شیرازیه که تا الان اونم باید

فهمیده باشه...چون گفته:          فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!!!!

گفت: ااااااا....اینو که حافظ نگفته توام.

گفتم: از شوخی گذشته یاد بگیر که تو زندگی به ظاهر آروم دیگران اعتماد نکنی و از قیل و قال

هر کسی هم گریزون نشی... مظلوم نماها گاهی دودمان آدمو به باد میدن.

گفت: چشم..چشم....اما نمی دونستم نصیحتم بلدی بکنی.

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 11:20 قبل از ظهر | 
سال نو با سهراب

و پیامی در راه

 

 

 روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
 کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
 دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
 هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
 من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
 بادبادک ها به هوا خواهم برد
 گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
 مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
 آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
 نور خواهم خورد
 دوست خواهم داشت

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:55 قبل از ظهر | 
رویاهایتان همیشه سبز
       

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 3:0 بعد از ظهر | 
دعای من در سال نو
 

بارالها !

دست های ناتوانم را بگیر

و

مرا به باغ عشق و محبتت رهنمون شو ...

و

در میانه راه اگر بر خارهای مشکلات و مصائب پای نهادم...

صبر بر درد و رنج را به من بیاموز.

می دانم و مطمئنم که همیشه هستی...

در کنار من و گام به گام با من.

در سال جدید صبر و بردباری از تو طلب می کنم...

چرا که آگاهم برای بوییدن رزهای زیبای خوشبختی...

به ناچار می باید خارهای درد و سختی را نیز لمس کرد.

پس یاریم کن تا صبور باشم...

صبور...

صبور...

                  

 

 

آمین 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 11:56 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar