| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
road
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 3:34 بعد از ظهر |
(4)...فصل های بی سرانجام
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |
...گفتم....گفت
گفت: چیه دوباره نشستی لب پنجره و به باغچه خیره شدی؟
گفتم: نگاه کن ... حتی گل های توی باغچه هم به پاس زحماتی که براشون کشیدیم ... خون دل هایی که براشون خوردیم....مراقبت هایی که ازشون کردیم بهمون لبخند می زنند و مشاممون رو سرشار از عطر خوش می کنند. گفت: خب...اگه ما برای شکوفا شدن گل ها تلاش می کنیم به خاطر اینه که زیبایی رو دوست داریم و دلمون می خواد همه جا زیبا باشه. گفتم: یعنی می خوای بگی تو این میون خودمونم یه جورایی ارضاء میشیم...آره؟ گفت: دقیقا همینه....پس از این بابت منتی بر کسی نداریم ! گفتم: این درست....اما حداقلش اینه که این گلها هم با عطر و رایحه خوششون انگار یه جورایی ازمون تشکر می کنند. گفت: خب منظور؟ گفتم: وقتی به این گلها نگاه می کنم دلم از آدما می گیره.... اونایی که با جون و دل بهشون محبت می کنی....عشقت رو به پاشون می ریزی....اما دریغ از یه قطره محبت متقابل ! گفت: مگه تو محبت می کنی که در ازاش محبت ببینی؟ یعنی تا این حد متوقعی؟ پس ارزش عشق رو زیر سوال می بری. گفتم: نه...نه...اشتباه نکن. من اگه دوست دارم..اگه محبت می کنم یه جورایی به خاطر ارضاء شدن خودمه....اما دلم می سوزه وقتی عاشقانه محبت می کنم و در عوض... محبت که پیشکش..نامردی می بینم. راستی که چقدر ما آدما فراموشکاریم و بی جنبه ! گفت:
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم یادمان باشد سرسجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خود بشکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |
به یاد یک دوست
به به بزم مـی پـــرستــان شـو اگـر در کار جــانــانـی
که مـستــی حـل کند مشکل به رمــز وا مـسـلمـانی َ به زاه به زاهد گــو ریـا کم کن که ما در نــامه ات دیـدیـم
هــــزاران معـصـیت داری هــــزاران نابســامــانی اگر اگرداغی به دل داری نشان از عشـق جـانـان است
به ناز و غمزه مجنــون شـو چه باشد این پریشانی زروی شـــوق دانسـتن مپــرس از وصف یــار مــا
حـدیـث چشــم و گـیــسـویش نبــاشد گـفـت آســـانی َ َ بیـ بیا در راه وصـل او به وحــدت جــرعه ای نوشیم
گ گــریــزیــم از غــم دنیــا ببنــدیــم عهــد و پیمــانی گرت میل صفا باشد به عشرت کوش و عاشق باش
کـه شــاهـد چشمه ها دارد به عشــرتهـای پنهـــانی
به امـیــدی که بــرداری حجـــاب و بنــد جسمــانی لــ لب خشکـیده ما را ز روی فضــل خــود تـــر کـن
گهـی بـا لعــل یاقــوتت گهـی با شُـــرب عــرفــانی از آن از آن روزی که دنیـــا را به چشمم کرده ای خاری
تعـلــق نــایـــدم حتی به تـــاج و تخــت سـلـطـــانی ب به نامت خـــو گــرفتم من کنم آغـــاز هـــر کـــاری
که آرامش دهــد نــامت به ایـن دریــای طــوفــانی الا الا ای پـیـــر میخــانه کــه جـــز دُردی نمی نــوشی
به جـامـم جـــرعه ای می ریز از آن دُردی ربانی َ مج مجــالی گــر دهد دستم روم بیــرون ز این هـستــی
سفــر بـا جــان کنــم آن دم به عالـمهــای روحــانی تو ای همــــراه و یـــار من نگــــر بر سیـــر آفـاقـم
اگــر در سلـک ما هستـی مبــادا اینکــه جـا مــانی َ چنان مهرت به دل دارم که گر جان خواهی از پیوند کنــم تقــدیــم چـشـمـانت بـه خــوشحــالی و مجــانی
با تشکر از م.ن
نمن |+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 11:19 قبل از ظهر |
(3)...فصل های بی سرانجام
|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 2:28 بعد از ظهر |
دعای باران
بار الها ! باور دارم لطف و مهربانیت را و جسم ناتوانم را به عظمت بی انتهای تو می سپارم پس باران رحمتت را از من دریغ نکن
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |
بهشت
|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:8 بعد از ظهر |
(2) فصل های بی سرانجام
|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 12:13 بعد از ظهر |
مزرعه خوشبختی
|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |
فصل های بی سرانجام
تا به حال به سرانجام زندگیتون فکر کردید؟ این که قرار بود چی بشه اما چی شد؟
بعد از مدت ها جستجو بالاخره داستانی رو براتون انتخاب کردم از خانم فریبا چلبی یانی که در ماهنامه گذرگاه بهش برخوردم و خیلی به دلم نشست. امیدوارم داستان خونهاش خوششون بیاد.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |
حدیث دل
|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 5:1 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() دوست داشتن هنر است و هرکسی این هنر گرانبها را دارا نیست.
اما این هنر نیز خود نوعی نیاز است...نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن. انسانها برای رفع نیازهای خود تلاش میکنند...اما هرکس به شیوه و روش خاص خود. راه های رسیدن به نیازها...هرچه صادقانه تر...دست یافتن به آن محال تر و باورش سخت تر... چرا؟ چون صداقت خریدار ندارد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندها
عاشقانه هارادیو خط خطی آذر بانو هنر ترجمه کلماتی از یک کوهنورد دلمشغولی های یک خبرنگار سابقا قضایی دشمن خویش زندگی نامه من و دلم تقدیم به بهترین و زیباترین کلام زندگیم از کوچه های خاکی معصومیت یه قطره بارون یه قطره عشق petals of life مهرت بهانه ادامه زندگیست قلمرو شرقی عشق گمگشته زمستان خدایا عشق چیست؟ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد به نام او قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |