تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
قسمت پانزدهم....بگشای لب
 

جوهره وجود انسان از محبت سرشته شده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 11:43 قبل از ظهر | 
به خاطر پدر

امروز دقیقا چهل روز است که وجود پر محبتت را در کنار خود ندارم....خلاء نبودنت را هیچ چیز و

هیچ کس نمی تواند برایم پر کند....اما به احترام عشقی که به من داشتی...به احترام درس عشقی که به

من آموختی....باز هم دوست خواهم داشت و عشق خواهم ورزید بابایی خوبم.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 12:43 بعد از ظهر | 
به یاد پدر
 

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

هستی ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم کسی چون من مباد

سوگ حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

(هست )ناگه (نیست )گردد از نظر

باورم شد این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم

می برم او را که آورده مرا

- پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست می گویم جز این منظور نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من ده ها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دلهاشان سیاه

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت خوش به حالت ای پدر

 

( محمدعلی بهمنی )

 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 9:56 قبل از ظهر | 
داستان زندگی
 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 2:29 بعد از ظهر | 
قسمت چهاردهم...بگشای لب
 

همیشه قدردان نعماتش باشیم

نکند که برای شکرگزاری دیر باشد!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 2:18 بعد از ظهر | 
خاطره
 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 1:48 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar