تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
روزگاری
 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 7:59 قبل از ظهر | 
زیبا/ محمدرضا عبدالملکیان
زیبا

 

زیبا هوای حوصله ابری است...

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا

زیبا!

هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

درتندباد عشق نلرزد

زیبا

آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

احساس میکنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم

که هر نفسم شعر است

زیبا!

چشــــم تو شعر

چشـــــم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا!

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز میشوم

زیبا!

ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

بچــــــرخانم

بر حول این مدار

زیبا!

تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کردم

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 7:50 قبل از ظهر | 
راز/ اثر راندا برن ـ قسمت پنجم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

you hold in your hands a great secret

 

با اگاهی از راز متوجه خواهی شد که چطور می توانی به تمام خواسته هایت دست یابی

 و به قدرت و نیروی پنهان در وجودت واقف شوی.

نیرویی که با اشکار شدن آن می توانی سلامتی... ثروت و شادی را به

 هر جنبه ای از زندگیت وارد کنی.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 2:13 بعد از ظهر | 
زندگی چون سکه است
بعد از مدت ها باز اومدم و این بار مطلبی رو که دوست عزیزم ناهید برام

 فرستاده اینجا قرار میدم...امیدوارم که خوشتون بیاد. 

 

در انجیل آمده است:

او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم.. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظهای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»

اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

«زندگی چون یک سکه است. تو میتوانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 11:43 قبل از ظهر | 
ای دوست
 

        سودای تو را بهانه ای بس باشد

                                     مدهوش تو را ترانه ای بس باشد

                                                           در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا

                                                                                         ما را سر تازیانه ای بس باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 9:23 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar