| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
راز-اثر راندا برن/ قسمت یازدهم
راز آسان است
مایکل برنارد بک ویث (غیبگو و مؤسس معنوی اکیپ اینترنشنال) : " ما در عالمی زندگی می کنیم که قوانینی در آن وجود دارد؛ درست مثال قانون جاذبه که وجود دارد. اگر تو از ساختمانی سقوط کنی، مهم نیست آدمی خوب یا بد باشی، به هرحال به زمین اصابت میکنی." قانون جذب قانون طبیعت است و عین قانون جاذبه، بی طرف و غیرشخصی. قانونی است دقیق و قاطع. دکتر جو ویتل ( عالم علوم ماوراء الطبیعه): " هرآنچه در این لحظه در این زندگی تو را احاطه کرده است، از جمله آنچه در موردشان گله داری، خودت آنرا جذب کرده ای. میدانم که از شنیدن این حرف نفرت داری و فوری میگویی: "من که تصادف اتومبیل را جذب نکردم. من این مشتری بخصوص را که برایم مسأله ساز شده است، به خود جذب نکردم. من که بدهکاری را جذب نکردم." اما من رک و صریح به تو میگویم که بله، تو این چیزها جذب کرده ای. البته درک این مطلب از سخت ترین مفاهیم است. اما به محض اینکه آنرا بپذیری، زندگی ات متحول میشود." غالبا وقتی مردم این بخش از راز را می شنوند، وقایعی تاریخی را به یاد می آورند که افراد بیشماری جان خود را از دست دادند و از نظر آنان غیرقابل درک است که این همه مردم این وقایع را بخود جذب کرده باشند. طبق قانون جذب، حتما آنها با وقایع هم بسامد بوده اند. الزاما به این مفهوم نیست که آنها دقیقا در مورد آن وقایع فکر کردند، اما به هرحال بسامد افکار آنها با بسامد وقایع یکی بوده است. اگر مردم براین باور باشند که در زمان عوضی، در جایی عوضی بودند و خودشان هیچ کنترلی روی شرایط بیرونی نداشتند، اینگونه افکار راجع به ترس، جدایی و عدم قدرت، درصورتی که سماجت به خرج داده شود، ممکن است آنها را جذب مکان و زمانی عوضی کند. همین حالا حق انتخاب داری. دلت میخواهد براین باور باشی که صرفا بداقبالی باعث رخ دادن مواردی ناخوشایند در هر زمان برای تو میشود؟ دلت میخواهد باور کنی که تو میتوانی در مکان و زمانی عوضی باش؟ و اینکه خودت هیچ کنترلی روی اوضاع و شرایط نداری؟ یا اینکه دلت میخواهد باور کنی که تجربه ی زندگی در کنترل خود توست و فقط مواردی جذب و وارد زندگی تو میشود چون تو خودت اینگونه فکر میکنی؟ تو اختیار داری و هر کدام را برای فکر کردن انتخاب کنی، تجربه ی زندگی ات خواهد شد. هیچ چیز وارد تجارب زندگی ات نخواهد شد مگر اینکه از طریق افکار سمج آنها را بسوی خودت احضار کنی. ادامه دارد... |+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 9:23 قبل از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() دوست داشتن هنر است و هرکسی این هنر گرانبها را دارا نیست.
اما این هنر نیز خود نوعی نیاز است...نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن. انسانها برای رفع نیازهای خود تلاش میکنند...اما هرکس به شیوه و روش خاص خود. راه های رسیدن به نیازها...هرچه صادقانه تر...دست یافتن به آن محال تر و باورش سخت تر... چرا؟ چون صداقت خریدار ندارد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندها
عاشقانه هارادیو خط خطی آذر بانو هنر ترجمه کلماتی از یک کوهنورد دلمشغولی های یک خبرنگار سابقا قضایی دشمن خویش زندگی نامه من و دلم تقدیم به بهترین و زیباترین کلام زندگیم از کوچه های خاکی معصومیت یه قطره بارون یه قطره عشق petals of life مهرت بهانه ادامه زندگیست قلمرو شرقی عشق گمگشته زمستان خدایا عشق چیست؟ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد به نام او قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |